86/01/15 (بابیتا)
سلامی دوباااااااره... !!!
سلاااام...
خب آدمو مجبور میکنن با این آقا غوله گپ بزنه دیگه...
سلام آقا غوله... چطوری تو عزیزم...!!!
لابد اولیش مال همونیه که میدونم و میدونه! منم از غول عزیزم میخوام به حرفاش گوش کنه!!!
آها یادم رفت بگم که این غول همون غول چراغ جادوه!!! ... ببین... اولین آرزوم بعد اون بالایی اینه که منو از سر در گمی نجات بدی و از این وضع خلاص کنی... بعدشم سلامتی خودمو خانواده مو (تو) و بقیه...
باور کنین اینجا باید خیلی شلوغ باشه... نمیدونم چرا بچه ها کم لطفی میکنن...
اگه اینجوری پیش بره... شاید ... نمیدونم!
به هر حال... بگذریم...
حال شماها خوبه انشاالله؟! مام خوبیم... یه موقع احوال نپرسینا!
راستش این مدت ینی تو تعطیلات، ما کل کرمانشاه رو گشتیم... کل استان... باور کنین هنوز باورم نمیشه که چه زیباییهایی میدیدم...
بهتره بگم : آب در کوزه و ما گرد ایران میگردیم!
هر روز یه طرف... روز اول به طرف روانسر، جوانرود، غار قوری قلعه، پاوه و نوسود ... که پر سرسبزی و یه دنیا کوه سبز و خلاصه یه شمالی بود واسه خودش...
روز دوم به طرف بیستون و صحنه و سنقر... درختهای گردو... مجسمه ی هرکول... فرهاد و شیرین... خیلی حال داد انصافآ...
و روز 13 به در! ... حرکت به سمت ماهیدشت... تنگه ی مرصاد... اسلام آباد (عجب شهرستانی بود!(سید مهران!) و ...) ... خلاصه کرند و گهواره و دالاهو و (بهشت = سراب کرند!)... و سرپل ذهاب و قصر شیرین(گرم سیر)!
بابا به خدا کرمانشاه استان چند فصله!
دیگه هر چی از زیباییهای استانمون بگم کم گفتم... (من بابت این تبلیغات از جایی پول نمیگیرما!)...
چند روزی هم سنندج بودیم و خونه ی اقوام و ... اونم حاااااااااااااااالی داد... (آبیدر... دیدگاه... البته 4 شنبه سوری هم سنندج بودیما...(جاده صلوات آباد) واقعآ به نظر من یکی 4 شنبه سوری سنندج رو هیج شهری نداره... اینو باید تجربه کنی که بفهمی چی میگم... کل شهر میشه آتیش...)
دیگه تو این تعطیلات اشکان شده بود عکاس حرفه ای!
200 تا عکس از مناظر مختلف گرفت...
خلاصه ... امیدوارم گذرتون بخوره... البته میدونم به تک تکتون خوش گذشته...
حالا خدمت پرپر آقا (یا خانوم؟!) :
ایرانسل تا حالا که به من یکی چسبیده... خیلیا هم خریدن و راضی بودن... منتها تو آذر سیتی ما آنتن نداره !!! ولی بقیه جاها عین خط معمولیه...
این اینترنت هم که تا امروز مجانی بود... نمیدونم قیمت چجوریاس... ولی سرعتش آنچنان زیادم نیست... به هر حال... من باهاش پست دادم... ایمیلمو چک کردم... نظرات تایید نشده رو تایید کردم... و ...
اگه خواستی میتونی تو سایت خودش اطلاعات بیشتری پیدا کنی... فداااااااااات...
خب بچه ها من برم دیگه... به قول تو من همش در حال رفتنم...!!!
ظهر به خیر... باااااااااااااااااااااااااااای...
بعد از بابک من مینویسم چون ایندفعه قرار بود من آپ کنم ولی واسه اینکه منو مجبور به نوشتن کردن منم بابک رو مجبور کردم بنویسه
ولی این ته اش می نویسم که بدقولی نکرده باشم...
سلاااااااااام
حالتون که خوبه؟! منم خوبم... بابکم خوبه...
خوب منم هدیه ام
آره.. خوده هدیه... ولی نه از بچه های آیطیم... نه از دانشجوهای دانشگاه آذرسیتی ... ولی اهل همین زمینمااا!!!!... باور کنین از یه سیاره دیگه نیومدماا!!!
خوب هرچی میخواین در مورد من بدونین از بابک بپرسین دیگه...
راستی عیدتونم مباااارک
آخرشم.... از بابک جونم تشکر میکنم که واسش آپ کردم (متن از بابک بود باقیشم کاره منه!!!)
از اشکانم تشکر میکنم به خاطر عکاس شدنش ولی نمیدونم چرا عکسااا نیس...
آقا فرزاد شما هم مرررررررسی (من فقط فرزاد رو میشناسماا!!!...) واسه همین نمیشه از تک تکتون تشکر کرد
شررررمنده دیگه...
خلاصه... مررررررسی همه ی آیطیهاااا!!!
خدااااااااااااااااافظ...
پیوست توسط بابک: یادم رفت عکس نقشه ی کرمانشاه رو بزارم!
بقیه ی مناظر هم تو ژست بعدی حتمآ میزارم 
ایناهاش:

خب منم بای... 
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط : بابیتا
86/01/01 (بابیتا)
Nouruz Name
ساعت ۲:۴۵ صبح روز ۱ فروردین ۸۶...
۲ ساعت دیگه ایران میره رو هوا... بعضیها خوابن... بعضیها بیدار... من که میخوام سر سفره ی عید بشینمو...
به هر حال ... کسی که عید نامه نمیده... من میدم 
فعلآ هم سر دست اندر کارای اینجا شلوغه!!!
ببخشید که کسی نمیاد!
بای بای!!!؟
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:46 قبل از ظهر توسط : بابیتا
85/12/28 (اورکا)
Presentation
آخه اینترو رو نوشته بودن مام که نمیمونیم!
سلام بر شما خوش که میگذره ؟
-بسیار زیبا!
وقت محترمتون رو زیاد غصب نمیکنم ، در جهت مصلحت رصد نمودیم ، حضور دست خطی از خود را در این مکان سایبر برای اظهار احضار وجود؛ لهذا اقدامیدیم! البته با توجه به ضعف لغه(ت رو پیدا نکردم)فارسی که در حقیر مشهود است امید آن میرود که یه طوری با دوستان کنار آمده ، موجبات اتلاف وقت و تکدر خاطر همگان(سواهم" سین مثل 3 ") را به سهل ترین ممکن ، فراهم نماییم. فعلا به امید عید موعود ، این عید باستانی رو تبریک عرض میکنم و سالی پر از خلاقیت رو براتون آرزو میکنم(این پیشپیششه شاید بعدا آن ذ سپات یا پسپسش هم بگیم) راستی من حس بسیار خوشایندی نسبت به 86 دارم البته عددش هیچ حسی نداره ولی نو بودن رو در این سال میبینم!85 برای من یکی اینطوری به چشم نمیومد ، اینجا دیگه اونجا دیگه دیگه دیگه...! پس ، باید بگم منتظر پیشنهادات سازنده و نظرات پر مغز شما هستیم.
شبتون بخیر و موفق باشید...
خدانگهدار
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط : اورکا
85/12/28 (بابیتا)
Irancell and internet
Salam bacheha, khubin? In post ro ba mobile va az tarighe internete mobile up kardam :D
irancelle dige! Kheeeeily khafeee!
Aslan khode hale!
Eydetun mobarak! ;-)
Babak...
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:27 قبل از ظهر توسط : بابیتا
85/12/28 (ربید)
اینتروداکشن نامه!
سلام و صد سلام!
این جانب فرزاد شفایی دانشجوی آیطی دانشگاه تربیت معلم آذربایجان٬ مفتخرم خود را به عنوان اولین عضو این گروه (البته بجز جناب بابی که مفتح وبلاگ هستن!) معرفی کرده و خدمت کلیه شما دوستان بیننده و خواننده٬ اعم از آیطی باز و آیطی نباز و ۸۴ ای و ۸۵ ای و نویسنده و نا نویسنده سلام و خیر مقدم و البته و از همه مهمتر٬ تبریکات به مناسبت فرا رسیدن این عید سعید و فرخنده نوروز عرض کرده و تشکرات لازم را بابت حضور سبزتان در سرزمین رویاهایم (این جمله تا آخر عمرم منو ول نمیکنه! نمیدونم چرا!) به عمل آورم!
به امید آنکه روز و روزگاری قادر بدان باشیم که کلیه دوستان را خرقه نوشتار بر تن٬ در اندرونی این نگارستان (وبلاگ!؟!) به دیدار بنشینیم...
زیاد اوقات شریفتان را مصدق(!) نمیشویم و به نیوش سخنان شما مخاطبان معز (مفتوح به میم و مکسور عین (به عبن مفتوح) و به زاء مشدد!) مینشینیم در کامنتینگ.
اوقات به کام٬ سال نو بر شما مبارک.
خدایتان نگاهدار!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط : ربید
85/12/27 (بابیتا)
Introduction
سلام... خوبید که الحمدلله!
زیاد حرف نمیزنم... فقط اومدم بگم که... اینجا قراره گروهی بشه از فردا...
ینی مال کل کلاسمون... فناوری اطلاعات ۸۴ 
و لینک دوستان تا عید حتمآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ مرتب میشه 
خلاصه هرکی اومد قدمش رو جفت چشای ممد!!! (
)
ااااااااااااا... بچه به این خوبی!!!
و اینکه قالب وبلاگ و عنوان و ... به درخواست بچه ها شاید عوض بشه! (میدونی؟! ما کلاس فوق العاده فعالی داریم
)
این پست هم خبریه! بعدآ پاکش میکنم 
قراره نوشته های خوشکل تری اینجا آپ بشه! ... به امید اینکه ۲۹ تا نویسنده داشته باشیم!!!
حالا اون عکسه چی بود؟! ... ... ... ==> تولد... نوآوری... تحول... یه وبلاگ جدید... تولد مانی نزدیکه... تولد منم یه جورایی نزدیکه!!! خب با این وصف تولد حمید و حجت و فرزاد و برهان و کمال و ممد و حسین و حامد و باز ممد و باز حمید و تموم؟! (امان از این تو رو گیر کردنااا) ... نزدیکه!!! شایدم یه ربطی به عراق پیدا بکنه... و یا مهندسی مدیریت فناوری اطلاعات و ارتباطات و.... شایدم گذشت زمان!
به هر حال همه برنده شدن! 
همتون یه وعده ناهار بعد عید مهمون من!!! (نه په؟! فک کن بدم؟!
)
خوش بذگره! خدافس!
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 4:35 قبل از ظهر توسط : بابیتا
85/12/22 (بابیتا)
A New Day Has Come
... صدا... رفت...
تصویر... رفت...
اکشن؟! 
ن... نه... اونا گرونه
... پرتقال نه... نارگیل؟... نه... نه... بذار زمین... نـــــــــــــــــــــــــــــــــــــه...!!!
نارنگی میدم بهت پرتاب کنی... گوجه پرت کن... زندگی خرج داره... نه... نه... نه... کیبوردو چیکار داری؟
... خب توضیح میدم عزیز من... صب کن...این یادگاری مامانم ایناس!
... بذا زمین میشکنه... ای واااااای... خدایا کمک... باشه... جانم؟! به اعصابت مثلث باش... اوکی؟! آفرین...
خب به بین به ارواح خاک توی باغچه ی حیاطمون... به جون آدمیزاد... به مرگ بر آمریکا... نیاز داشتم به یه خرده استراحت روحی، روانی، فکری، مغزی! 
اشکانم همینطور... یه مدت ننوشتیم... میدونم ناراحت شدی! ولی با اومدیم... اینبار مرتبط با رشته مونه! من IT... اشی CIVIL... شاید دیگه نرفتیم... حالا مث بچه های خوب که میشینن پای تام و جری... بگیر سر جات بشین... اصلآ به آلت و اف 4 خیره نشیااا... خب؟! 
راستی پسورد اونیکی وبلاگم ( http://www.babita.blogfa.com ) یادم رفته!!! فررررزاددد دردمو میدونه! 
حالا نمیخوام مختو بخورم... یا بزنم! ... معرفی وبلاگ بمونه واسه جلسات بعد... فیلآ نمیدونم چی بنویسم... شاید وبلاگو به بچه های کلاس مرتبط کنم... هرکی هرچی خواست بنویسه! هرچی... شعر... طنز... نکته... انتقاد... مطلب عشقولانه... عارفانه... !!!
اصلآ بذارین یه مشورت بکنم........................... کردم!!!
بیبین... همینجا بیشین... به گذشت زمان بنگر... گوسفندا رو بشمر...
چند ساعت دیگه... (یا چند روز دیگه
) پست جدیدمو میدم بیرون... به اسم "Introduction" پرتقالتو بخوری اومدم...
کات... کات... CUT... CUUUUUUUT... خسته نباشین بچه ها!!! 
(اگه گفتی این عکس چه ربطی به این پست داره جایزه داری!)

ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:6 قبل از ظهر توسط : بابیتا